سياه بر شهرت آن افزوده باشد، چون در آن زمان رهايي از مرگ ـ اگر نه از خود مرگ، از فكر آن و از آزار روحي آن، تقريباً ناممكن بود. يكي از نخستين نمايشهاي تصويري آن پيروزي مرگ است. يك نقاشي ديواري در كامپوسانتوي پيزا كه آن را عموماً بهغلط به آندريا دي چونه، معروف به اوركانيا (1368) نسبت ميدهند.1 چند نقاشي ديگر از سدهٴ چهاردهم در دست است؛ ولي در سدهٴ بعدي با نمونههاي خيلي بيشتري روبرو ميشويم. اين نقاشيها در شمار نخستين يادگارهاي باسمهكاري (چاپ چوبي) و چاپ است. اين مضمون در اواسط سدهٴ شانزدهم براثر كارهاي آلبرشت دورِر (وفات: 1528) و هانس هولباين كوچك (وفات: 1543) به اوج خود رسيد.
مشكل بتوان گفت اين مضمون از كجا سرچشمه گرفت، فرانسه يا آلمان؛ در هر صورت در هر دو كشور بسيار معروف بود و همچنين در ايتاليا، اسپانيا و انگلستان، رقص مرگ خواه به شعر بيان ميشد يا به نثر، به لاتيني يا به زبان بومي، بهوسيلهٴ هنرهاي تجسمي يا موسيقي، در همه حال يكي از انديشههاي رايج غربي از سدهٴ چهاردهم تا شانزدهم بود.2
8. قيافهشناسي. در مورد اصول قيافهشناسي مطلبي نيست تا بتوان به آنچه در فصل اول آمده اضافه كرد.
اين فن در چين هم مانند غرب به كار ميرفت و گواه آن كتابهاي يوآن كونگ و پسرش چونگ چه است.
حسنبن محمد رامي، اديب ايراني، كتابي در توصيف هريك از اعضاي بدن معشوق نوشت.
هرگاه كتاب انيسالعشاق مستحق گنجاندن در آثار قيافهشناسي باشد، ميتوان از آن سخن گفت.
اين كتاب عجيبي است و مشكل بتوان در مقولهاي گنجاند، مگر بهعنوان يك راهنماي ادبي يا شايد فن نگارش.
9. جراحي. پيشرفت جراحي به عللي كاملاً طبيعي ادامه يافت. بيشك، جراحي يگانه شعبهٴ طب بود كه در آن نداشتن معلومات فيزيكي يا شيميايي (در آن زمان) چندان اهميتي نداشت و در آن نتيجهٴ كار پزشكان كاملاً محسوس بود. تكيه بر تجربه همراه با عقل سليم ميتوانست راههاي تازهاي بگشايد يا راههاي بنبست و مشكوك را ببندد. يگانه مانع در راه پيشرفت واقعي (پيشرفت اجتماعي) بيسوادي بسياري از جراحان و سكوت آنان بود. جراح هم مانند ساير صنعتگران بيان تجربههايش را بهصورت مكتوب دشوار مييافت؛ حتي احتمال دارد مانند آنان از افشاي اسرار حرفهاي منع شده باشد. مناسبتر آن ميديد كه كشفياتش را براي پسران يا